تبلیغات
دل نوشته های آزاده محمد صحت - عملیات میمک

عملیات میمک

نویسنده :محمد صحت
تاریخ:دوشنبه 23 مرداد 1396-08:10 ق.ظ

بسمه تعالی
تقدیم به تمامی شهدا و رزمندگان و ایثارگران میمک که هنوز جنازه بعضی از عزیزان پیدا نشده است.
اواخر سال 65 جهت شناسایی منطقه پدافندی میمک یا به عربی سیف سعد (شمشیر بُرّان) با فرماندهان گروهان به منطقه عازم شدم، میدانستم ک این منطقه از نظر نظامی بسیار مهم است و اگر در دست عراق باشد شهر ایلام در تیررس توپخانه دشمن قرار میگیرد فلذا به فرماندهان گروهان خیلی تاکید کردم که این منطقه یک جبهه عادی نیست. خیلی دقت کنید و در شناسایی اولیه کمی و کاستی یگان خود را بیان کنید. کار ها انجام شد و به منطقه میمک نقل مکان کرده و منطقه پدافندی را تحویل گرفتیم. آن موقع در تیپ مستقل 40 سراب فرمانده گردان 806 بودم، در پرانتز بگویم ک میمک یا سیف سعد یا شمشیر بران جایی است که آموزش و پرورش عراق به بچه ها آموزش میدهد و چنین در تاریخ آمده که سعد ابن وقّاس (سردار قادسیه) به امر عمر که فرمانده ارتش عرب ها بود از میمک به ایران حمله کردند و بعد از گرفتن ایلام و کرمانشاه به سوی پاطاق که در مسیر سرپل ذهاب است و کاخ یزد گرد سوم که آخرین پادشاه ساسانیان بوده، حمله کرده و آنجا را تسخیر مینمایند و دختر یزدگرد یعنی بی بی شهربانو را به اسارت میبرد که نصیب امام حسین میشود زیرا حضرت امام حسن و امام حسین از فرماندهان لشکر سردار قادسیه بودند و این بود که صدّام در موقع پاره کردن قرارداد الجزایر خود را سردار قادسیه مینامید...

ادامه دارد.

چندماهی از پدافند بر روی ارتفاعات میمک گذشت و هرروز به سربازان تاکید میکردم تا میتوانند پناهگاه را محکم و مسیر عبور از سنگر تا محل دیده بانی ها را گود تر نمایند که اینچنین شده بود و مسیر ها به اندازه قد یک نفر گود شده بود.
یک روز بعد از ظهر حدودا ساعت 3:30 عصر دیده بان خبر داد که در جبهه عراق گرد و خاک زیاد و جابجایی به نظر میرسد. این را هم عرض کنم روز قبل عراقی ها در جبهه سومار یک حمله ساختگی درست کرده و بیشترین توپ خانه و کاتیوشاها و خمپاره انداز های سنگین و یگان های کمکی به سومار اعزام شده بودند که جلوی دشمن را بگیرند. بالاخره رفتم دیدگاه بعد از دیدن منطقه دشمن صد درصد مطمئن شدم که امشب حمله از طرف عراق حتمی است. بلافاصله به فرمانده تیپ 40 عراق خبر دادم ایشان بعد از یک ساعت آمد و دید و تاکید کرد و به نیروی زمینی اطلاع داده شد هرچقدر در توان داشتم آذوقه و مهمات و آب برای سربازان خط لَجمَن فرستادیم و دستورات لازم داده شد و اعلام آماده باش دادیم و سه الی چهار مرتبه با خمپاره انداز های موجود جبهه عراقی ها را هدف قرار دادیم ولی عکس العملی دیده نشد در صورتی که قبلا یک تیر شلیک میشد بیش از صد تیر جواب میدادند و معلوم بود امشب اوضاع دیگری حکم فرماست. حدودا ساعت 10:30 الی 11 شب بود. آتش تهیه عراق شروع شد و گفته بودم به سربازان در موقع آتش تهیه هیچ عکس العملی نشان ندهید، وقتی که آتش تهیه را خاموش و یا دور کردند، شما شروع کنید. سری اول این کار انجام شد و خودم با سربازان در جلو بودم. سربازان تیر اندازی کردند، دشمن دید هنوز ما زنده هستیم...

ادامه دارد.

برای بار دوم آتش بسیار سنگینی از هر طرف دشمن مثل تگرگ می آمد. گلوله های توپ خانه های سنگین –خمپاره انداز های سنگین- کاتیوشا و جهنمی درست شده بود که گویی واقعا منطقه آتش گرفته. در این رهگذر تعدادی شهید و مجروح داشتم و یک نفر از بیسیمچی هایم شهید شد و از ستاد گردان یک نفر کمکی خواستم. شهید سروان حسنی آن موقع رئیس رکن 4 گردان و معاون بود. یک سرباز برایم فرستاد و حدود ساعت 2:30 تا 3 بعد از نیمه شب بود، حالا باز آتش را قطع کردند تا وضعیت مارا ببینند. که آن تعداد از سربازان و افسران درجه دار باغیرت وفادار که زنده بودند تیراندازی را شروع کردند. عراقی ها دیدند که حمله به این آسانی نیست حالا همه نیروی زمینی و منطقه و قرارگاه ها مطلع شده اند که حمله به سومار ساختگی بود و حمله اصلی میمک هست. تقاضای کمک کردم ولی کسی نبود و نه آتشی که مقابله به مثل کنیم. باید با همین اوضاع و نفرات امشب را به صبح برسانم. حدود ساعت 3:30 خبر رسید که معاون همان جناب حسنی شهید شده که افسری دیگری نداشتم و یک درجه دار در ستاد را مسئول کردم و روشنایی صبح به کمکمان آمد. هوا روشن شد و معمولا در روشنایی کمتر دشمن فعالیت میکرد. بالاخره ماندیم ولی تلفات زیاد و مجروح هم زیاد تر. تا تخلیه این شهدا و مجروحان در فاصله اندک ساعت 8 صبح فرمانده تیپ 40 سراب مرحوم امیر نصیری زیبا من را خواست. این را بگویم در عملیات های سنگین اوایل بیسیم با رمز صحبت میکردند ولی آنقدر اوضاع درهم و برهم بود در بیسیم صحت – نصیر خطاب میکردیم وبلوف های زیادی هم برای گمراه کردن دشمن میزدیم. ساعت حدود 10 صبح فرمانده نیروی زمینی آن وقت جناب سرهنگ حسنی سعدی هم در قرارگاه تیپ 40 سراب مستقر شده بود و مرحوم نصیر زیبا در قرارگاه گردان و من هم در خط با سربازان بودم. امروز را با تخلیه مجروحان و شهیدان و جایگزین کردن مهمات و آذوقه به شب رسانیدیم و کمکی هم نرسید...

ادامه دارد.

شب دوم عملیات یاپاتک عراقیها همه پرسنل باقیمانده گردان که ازنصف کمترشده بود و منتظرآتش تهیه عراق بودیم.
ساعت10:30 شب آتش تهیه راشروع کرد من همان شب نیز یکی از بیسیمچی هایم را ازدست دادم ولی مانده بودم که چرا به من ترکش نمیخورد وآنقدر خسته ودرمانده شده بودم که رمقی نمانده بود ،ازطرفی شهادت پرسنل وازطرف دیگر نرسیدن کمک، واقعا آرزوی شهادت داشتم ولی به من ترکش نمیخورد و یا چندترکش ریزخورد که کارسازنبود. در زیر یک نفربر عراقی سوخته ازحملات قبل پناه گرفته بودم که
ستوان حسینی آن موقع وسرهنگ حسینی فعلی و آزاده به من گفت از پشت این تپه روبرو صدای تیراندازی کلاش می آید.
آن موقع پرسنل گردان من اسلحه ژ3 داشتند وحدس می زدکه عراقی هادرحال پیشروی هستند، برویم بالای تپه.
من آنقدرحالم بدبودکه به حسینی گفتم توبابیسیمچی برووبیسیم دیگرراباخودت ببر.گفت نمیشود شما را تنها بگذاریم 
به او دستور نظامی دادم که حتما بروید و اشهد خود را خوانده وبه آنها گفتم اگرزنده ماندید به خانواده من خبردهیدکه تا آخر ایستادم 
نمیدانم چندلحظه چشم من روی هم گذاشته شد که ناگهان بادیدن نوری عجیب به خودآمده وشروع کردم به بالا رفتن ازتپه که حسینی گفت
که شماکه زودتر بالا آمدی گفتم خودم هم دراین وضع مانده ام بالاخره حدس حسینی درست از آب درامد. عراقیها تا زیر و پشت آن تپه پیشروی کرده بودند که باتیراندازی ماعقب نشینی کردند وتپه حفظ شد تا فردا طاقت آوردیم که کمکی رسید و زمین راسجده می کردم،
که یک نفر زیر بغل مرا گرفت و آن مرحوم امیرنصیری زیبابود که گفت بلند شو عراقیها دارند عقب نشینی می کنند ولی بعد از ظهر روز دوم
تعدادی هلیکوپتر میخواستند نفرات عراقی راهلی برد کنند که این امر نیز میسر شد و به یاری خدا موفق به حفظ میمک شدیم 
این امر در اسارت به شدت موجب آزار واذیت من شد چون مانده بودندکه چطور یک گردان درمقابل یک سپاه عراق ایستادگی کرده وچندنفر
اسیری که از عراقیها گرفته بودیم میگفتند صدام گفته هرکس بالای تپه برسد یک ماشین بنز ومدال رافدین داده خواهد شد
که الحمدلله این آرزوی آنان به گور برده شد 
این خلاصه ای بود از میمک وحمله عراقیها
والسلام و علیکم
سرهنگ آزاده و جانباز ارتش محمد صحت



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر